تبليغاتX
»-(¯`v´¯)-»فرزند آتش»-(¯`v´¯)-»
با خود گفتم که من شاید فراموشت کنم

شاید ندارد بعد از این باید فراموشت کنم



یکشنبه بیست و ششم تیر 1384 |

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت

ولی اهسته میگویم خدایا بی اثر باشد



یکشنبه بیست و ششم تیر 1384 |

روزی که دلت پیش دلم بود گرو

دامان مرا سخت گرفتی که نرو

حالا که دلت به دیگری شد مایل

کفش کج من راست نهادی که برو

رفتم که دگر نظر به کویت نکنم

گر قبله شوی سجده به سویت نکنم

گر دسته گلی بودی فتادی به زمین

صد بار بردارم و بندازم وبویت نکنم



یکشنبه بیست و ششم تیر 1384 |
در جهان به بی وفایی مثلند خوبرویان

تو میان خوبرویان مثلی به بی وفایی



یکشنبه بیست و ششم تیر 1384 |
خوب رویان جهان مهر ندارد دلشان

باید از جان گذرد هر که شود عاشقشان

روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان

سنگ اندر گلشان بود همان شد دلشان

سنگ اندر گلشان بود همان شد دلشان



یکشنبه بیست و ششم تیر 1384 |
خداوندا دلش را مهربان کن

همیشه خاطرش را شادمان کن

اگر در انتظارش جان سپردم

بقای عمر او را جاودان کن



یکشنبه بیست و ششم تیر 1384 |
من در ایینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم

آه میبینم من تو به اندازهی تنهایی من خوشبختی 

من به اندازه زیبایی تو تنهایم

چه امید عبثی    من چه دارم که تو را در خور؟ هیچ

من چه دارم که تورا سزاوار؟هیچ

تو  همه هستی من هستی من  تو همه زندگی من هستی



یکشنبه بیست و ششم تیر 1384 |