تبليغاتX
»-(¯`v´¯)-»فرزند آتش»-(¯`v´¯)-»

من کسی هستم اگر کس بتوان نامیدم
و غم ترک تو دردی ست پی این امیدم
چند صباحی ست که زیبا شده این زندگیم
و سفر کردندچون باد,غم و افسردگیم
هر دو مان بر سر یک دل و ز یک پیمانیم
هر دو مان بی نفس گرم دگر عاشقی سر گردانیم
گر چه بیش از سی نیست,روزهایی که تو را می بینم
آآآ...ه,با خود بردی همه دنیای من حتی دینم !!!
دوست می دارم من,که ترحم نشود پشت نگاهت پنهان
تو مرا بهتر از این,که سر منزل مقصود بدان
دوست می دارم من,که جدایی نشود آخر یک پایانم
من تو را بیش از دوست,که ز یک عشق خودم می دانم


دوشنبه سی ام آبان 1384 |

چه روشن چه بی سايه دلباختيم!چه ساده چه ساده غزل ساختيم!

چه ناباور از آخرين سطر شب طلويی دوباره درانداختيم!

چه بی خاطره بی نفس بی نگاه کبوتر پرانديم از عمق چاه!

نه از نامه ای عطر ياری رسيد نه چنگ پلنگی خطی زد به ماه

 



یکشنبه بیست و نهم آبان 1384 |

اگر من نمی تونم همیشه ماله تو باشم

اجازه بده گاهی از آنه تو باشم

اگر نمی توانم گاهی زمانی از آنه تو باشم

بزار هر وقت که تو می گی کنار تو باشم

اگر نمی تونم عاشقه راستینه تو باشم

بزار باعث سرگرمی تو باشم

اما اینجوری منو ترک نکن

بزار در زندگی تو دسته کم چیزی باشم



جمعه بیستم آبان 1384 |

اگر بگریم گویند که عاشق است

اگر بخندم گویند دیوانه است

پس می خندم و می گریم

که بگویند یک عاشق دیوانست



پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 |
دوستان خوبم سلام راستش یه اتفاقی افتاد که مدت موندن من در این مسافرت کمی زیاد تنها شد البته اصرار بچه ها کار دستم داد و بنده کلی آسیب دیدم پام در حال حاضر در گچ به سر میبره و من باید بمونم تا اینو باز کنم



دوشنبه دوم آبان 1384 |

آیینه های دل تو ٬یکی یکی شکسنه شد

پنجره ها قلب تو٬ به روی نور بسته شد

باور تلخ مرگ من٬تو سیاهیای شب

از اون همه خاطره ها مرثیه ای مونده به لب

دلت می خواد تا بدونی ٬ اون که دوسش داری کجاست

اون بالا تو آسمونا ٬بهشت زیبای خداست

یه لحظه چشماتو ببند ببین هنوز دووست دارم

شبا که خوابت نمیره٬ منم به یادت بی دارم

گریه نکن برای من ٬ رسم زمونه همینه

من هنوزم پیشتم نگاه تو نمیبینه

غصه نخور عزیز من٬ پنجره هارو وا بکن

بازم مثه گذشته ها ٬ به آسمون نگاه بکن

فقط به خاطرت بیار که زندگی یه فرصته

برای اون مسافری که تشنه محبته



دوشنبه دوم آبان 1384 |