تبليغاتX
»-(¯`v´¯)-»فرزند آتش»-(¯`v´¯)-»
خاک عاشقی میداند٬ گریه می کند٬ رنج میکشد و صبر میکند٬ سر به آستان مرگ میگذارد ٬بر شانه هایش میگرید ....اما... اما نمی میرد خاک عاشقی صبور است.

بر برگ های پاییز بوسه میزند..... تقدیر جهان را عوض می کند جوانه ها را بیدار و درختان را خواب می کند٬ ..... اما ..... اما خود هرگز نمی خوابد خاک... خاک عاشقی صبور است که٬.... که سالها و سالها برای آسمان صبر می کند.

و من همانم....

و من همانم که از خاک آمده ام

چون خاک عاشقم

و چون خاک روزی.........

صبوری را خواهم آموخت.



شنبه بیست و دوم بهمن 1384 |
چنان فشرده شب تیره٬پا٬که پنداری

هزار سال بدین حال باز میماند

به هیچ گوشه ای از چار سوی این مرداب

خروس٬آیه آرامشی نمی خواند.

چه انتظار سیاهی٬سپیده میداند؟؟؟؟؟



جمعه هفتم بهمن 1384 |

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد؟

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟

ولی بسیار مشتاقم کوزه گر از خاک گلویم سوتکی سازد

به دست کودکی هوشیار و بازیگوش بسپارد

و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را سخت در گلویم بفشارد

و دائم بشکند

این سکوت تلخ و مرگبارم



یکشنبه دوم بهمن 1384 |