نمیدانم تا سلامش فرصتی باقیست یا نه
حتی نمیدانم بازمیگردد یا نه
ولی یک چیز را میدانم که همیشه دلتنگش خواهم بود
هستیا عزیز دوباره خواد رفت شاید سلامی دیگر شاید هم نه نمیدانم او بود که رسم نوشتن را به من آموخت بدرود عزیز با آرزوی موفقیت
شگفتـــــــا
وقتي کـــــه بــــود ، نمــــي ديدم
وقتي مي خــــوانــــد ، نمي شــنـــــيــــدم
وقــــتــــي ديــــــدم ... کـــه نــــــبــــــود
وقتي شنــــــــيـــدم ....که نــخــــوانـــــــد
***********************
زندگي سه چيز است
اشكي كه خشك مي شود
لبخندي كه محو مي شود
و يادي كه در عالم فراموشي باقي مي ماند...
تا تو همْ خلوت ِ مايي، جمعه مون سرد ُ كسِل نيست!
مي شه با عطر ِ تو پُر شد، از ترانه هاي تازه!
دست ِ تو حتا با خورشيد، آدمك برفي مي سازه!
چشم تو مثل ِ عقيقه، رو يه انگشتر ِ جادو!
من ُ با خودت يكي كُن! وارث ِ چشماي آهو!
تو اين زمونه ي كلك، چشماي تو حقيقته!
دل بزرگ ِ تو مث ِ يه شهر ِ پُر جمعيته!
وقتي با توأم نگاهم، يه نگاه ِ بي نقابه!
اما بي تو آرزوهام، همه شون نقش ِ بر آبه!
با تو هر جمعه يه شنبه س! با تو هر لحظه يه فصله!
من كنار ِ تو حقيرم، مث ِ زشتي ِ يه وصله!
تو مث ِ چراغ ِ بندر، واسه اين قايق ِ پيري!
وقتِ افتادن ِ اين مست، زير ِ شونه ش ُ مي گيري!
تو اين زمونه ي كلك، چشماي تو حقيقته!
دل ِ بزرگ ِ تو مث ِ يه شهر ِ پُر جمعيته!●
