تبليغاتX
»-(¯`v´¯)-»فرزند آتش»-(¯`v´¯)-»

نگرانم نگرانی داره دیوونم میکنه

نمیدونم چه خبره

نمیدونم از کی باید خبر بگیرم

دستم به هیچ جا بند نیست

همه جا فقط صداست..... صداهای مبهم

که من ازشون چیزی نمی فهمم

خدایا چه اتفاقی داره میافته



شنبه نوزدهم خرداد 1386 |
توی گورستان ایستاده ام

باد است و خاک و نگاهم.....به جسد کسی که تمام زندگیم بود.....کسی نابودم کرد.....غرور چندین و چند ساله ام را باد داد...... با او بودن یک بازی بود و من باختم.....

نه باختن خیال بود.....حالا بعد از چند سال.....که از رفتنش میگذرد......

من برنده میدانم.............

اما به چه بهایی؟

من که هر آنچه داشتم در قمار زندگیم باخته بودم

ولی طاقت باختنش را ندارم

لبخند میزنم.....به بازنده بازی......این بازی هیچ برنده ای ندارد

همه باختند

خداحافظ آخرین بازنده



جمعه هجدهم خرداد 1386 |

زندگی هیچ است و باد

زندگی از جنس خاک است....بی ثبات....که با طوفانی کوچک.....حتی نه چندان بزرگ مثل تو.....نابود میشود.....البته نه به اندازه نابودی من ....بعد از رفتن تو......

زندگی بهانه میخواهد.....اصلا بهانه برای زندگیست.....و آدمی با امید به همین بهانه ها زندست....

و روزی که بهانه نباشد.......روز مرگ آدمیست.....مثل من که بی تو مردم.......

زندگی یک ترانه است....و تو آنقدر ترانه زندگیم را خواندی تا خسته شدی.....حاصل این خستگی ترانه ای بود جدید.....زندگی فردی دیگر.....نابودی من....خاطراتم...و پایان تو

که بهانه زندگیم بودی



چهارشنبه نهم خرداد 1386 |

اگر هر آنچه که مینویسم رنگی از غم دارد......

اگر حال و هوایم بوی تنهایی دارد.....

اگر همیشه غمگینم......

یا اگر مونسم اتاق تاریک است و تنهایی.....

شاید دلیلش تو باشی......

تو که بی من رفتی.....

و برایم تنها خاکستری ها را باقی گذاشتی....

حال و هوایم را بردی و شادیم را نابود کردی........

و اتاقم که سرشار از خاطرات توست.....

شاید دلیلش تو باشی....

و امید به تو...

به بازگشتت...

هرچند میدانم.... که رفتنت بی بازگشت بود....امید من....بیهوده و پوچ....

 



شنبه پنجم خرداد 1386 |