همه باور داشتند
اما من در رویا
قصری از جنس وفا میساختم
قصری بر ضد غرور
رنگی از رنگای عشق
من باور داشتم
که تو هم میبینی
غافل از کوری من
که تورا میبینند
که تورا میشنوند
وای بر من که تورا نشنیدم
که تورا نشناختم
و تو رفتی آسان
آنچنان بود که انگار نبود
و در آن لحظه فرو ریخت
همه زحمت صد ساله من
در دلم میگریم
نه برای تو که رفتی آسان
من بر آن میگریم
بر دلی خسته و مملو ز درد
بر فرو ریختن باورها
بر شکوفایی غم
در دلم میگریم
و بر آن لحظه که رفتی تو خموش
و بر آن لحظه که فریاد زدم عشقت کوش
و تو رفتی خاموش