زندگی رود زلال و سپیدی بود
که هیچ چیز
حتی سنگ های بزرگ درونش
نه تنها از زیباییش نمی کاست
بلکه زیباترش میکرد
و من زندگی را
از پس تمام لحظه هایش دوست داشتم
من شادی را می ستودم
و دوست داشتن را.....
اما رسم زمانه و کار دنیا
چیزی سیاه تر و تاریک تر از رویای سپید من بود
و من بازی سخت و جان فرسای دنیا را
ساده باختم
